اشتباهم این بود !! عمق رابطه مان آنقدر نبود که درون آن شیرجه زدم . . .
اشتباهم این بود !! عمق رابطه مان آنقدر نبود که درون آن شیرجه زدم . . .

ما همه با زندگی معامله می کنیم
…!
با خودمان هم معامله میکنیم و با کسانی که دوستشان
داریم هم …!
اگر نبخشی ، نمی بخشم
خیانت کنی ، خیانت میکنم
بدی کنی ، بدی میکنم
دروغ بگویی ، دروغ می گویم
و همیشه کوچک می مانیم ؛
بدون تجربه ی زندگی بالاتر و آرمانی تر
…!
این را بدانیم که با خوب ، خوب بودن هنر نیست
هوشمند
پنجشنبه 10 مردادماه سال 1392 ساعت 11:44 ق.ظ
سلام دوست من.وب زیبایی داری.اگه وقت کردی به وب منم سر بزن و نظرتو مطرح کن.
سلام حتما میام .
هزار بار آمدم خطت بزنم از قلبم
خود خودت را
یادت را
اسمت را
اما ...
فقط قلبم پر شد از خط خطی های عاشقانه !.........
زیبا بود
کاملا درسته
:)
[گل] شنیده اید که آسایش بزرگان چیست
برای خاطر بیچارگان نیاسودن
به کاخ دهر که آلایش است بنیادش
مقیم گشتن و دامان خون نیالودن
همی ز عادت و کردار زشت کم کردن
هماره بر صفت و خوی نیک افزودن
ز بهر بیهده، از راستی بری نشدن
برای خدمت تن روح را نفرسودن
رهی که گمرهیش در پی است نسپردن
دری که فتنه اش اندر پس است نگشو [گل]
به به چه کردی
حرفایت شبیه برف اند!
از آن برف های بی موقع که
نزدیک بهار می بارد و فقط،
جان شکوفه های درختان را می گیرد
سلام آقا هوشمند
خیلی خیلی نوشته ی زیبا یی بود
دقیقا الان همینجوریه!!!
سلام
مرسی مریم جون.
[گل] چه کاغذها که سپیدی دلشان از نام تو سیاه شد…
از دل تنگی هایم
از احساسم
هزاران هزار صفحه سفید کاغذ سیاه شدند
کاغذها عاشق شدند
ولی تو..! [گل]
جالب بود
ممنونم علی جان
چه خبرا؟
سلامتی داداش گلم.