|
سلام غریبه اشتباهم این بود !! عمق رابطه مان آنقدر نبود که درون آن شیرجه زدم . . .
| ||||||
|
سلام یه مدتی نمیتونم بیام شرمنده همتونم یه روزی حتما میام زود زود یا حق [ یکشنبه 13 آذر ماه سال 1390 ] [ 1:03 PM ] [ هوشمند ]
ای عشق، غم تو سوخت بسیار مرا ، آویخت مسیح وار بر دار مرا ، چندان که دلت خواست بیازار مرا ! مگذار مرا ز دست، مگذار مرا !
ای دل، به کمال عشق آراستمت، وز هر چه به غیر عشق پیراستمت، یک عمر اگر سوختم و کاستمت; امروز چنان شدی که می خواستمت!
گفته بودی که : -((چرا محو تماشای منی؟ و آنچنان مات ، که یکدم مژه بر هم نزنی!)) - مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی!
بنفشه ای خوشرنگ دمیده بود در آغوش کوه، از دل سنگ. به کوه گفتم: شعرت خوش است و تازه و تر وگر درست بخواهی، من از تو شاعر تر که شعرت از دل سنگ است و شعرم از دل تنگ.
![]()
|
||||||
|
[ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ]
IranSkin go Up | ||||||